حسن حسن زاده آملى
376
ده رساله فارسى (فارسى)
فضاى خانهاش آورد و همچنان صحبت مىداشت و مىگرديد تا بدان محلّى كه ما بين او و غلامان معهود بود باز داشتش و گفت لحظهاى از اين موضع حركت مكن . پس آن غلام اول خم را بياويخت و محاذى سر وى نگاهداشت آنگاه گفت شربتى قوى السّكر آورده به دو دادند ، به قدر شربت بنوشيد چند قدم عقب رفته اشارت به غلام ديگر كرد ، به يك دفعه غفلة چوب بر آن خم بنواخت ، صدائى مهيب برخاسته خم خورد گرديد بر اطراف وى بر زمين ريخت ، آن مرد از هول آن كار فريادى زد و بيهوش گرديد ؛ پس بگفت تا او را ماليده به هوش آوردند و شربتى ديگر به دو بخورانيدند از آن وحشت آسوده گشت . و آن خم را چون معاينه بشكسته ديد آن خيال به كلّى از وى زايل گرديد يك دو روز ديگر او را نگاهداشته بعضى از ادويه مزيل سوداء به جهت اصلاح مزاج آن مريض به وى بخورانيد مريض زياده از وى اظهار امتنان كرده با سلامت به منزل خود مراجعت نمود . « 1 » سه تن از استادان من كه هر يك از ستارگان قدر اول آسمان علوم و معارف بودهاند آيات عظام : حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى ، حاج ميرزا احمد آشتيانى ، حاج ميرزا مهدى الهى قمشهاى رضوان اللّه عليهم قانون طب بوعلى را تدريس مىفرمودند و جناب آقاى آشتيانى در آن تبحّرى شگفت داشت و مىفرمود كه قدماء ميمون را مىشكافتند و با تشريح آن از كالبد انسان خبر مىدادند . نگارنده چند سال طب را در محضر اعلاى استاد علامه ذوالفنون شعرانى به همان شيوه كلاسيكى پيشينيان - كه نخست قانونچه محمّد بن محمود چغمينى و پس از آن شرح اسباب معروف به شرح نفيس و سپس يك دوره كامل تشريح ، و بعد از آن قانون شيخ و در عرض آن كتب طبّى ديگر متعارف بود و تدريس مىشد - تلمّذ
--> ( 1 ) . نامه دانشوران ، ج 2 ، ص 679 ، چاپ اول .